تبليغاتX
مشتی از خاکم
یه داستان جالب
سلام بچه ها، خوبید؟ این داستان رو که در ادامه مطلب گذاشتم در رابطه با زندگی دانشجویی ، خوابگاه و... است. وقتی خوندمش ، چون خودم دانشجو هستم خیلی برام قابل در ک واز طرفی جالب بود .

این داستان رو داخل یه روزنامه محلی که نویسندش شکوفه حسن زاده است خوندم ، خواهشا کسی کپی نکنه ، اگرم خدای ناکرده حس شیطنتت گل کرد میخواستی کپی کنی لطف کن محض رضای خدا با ذکر منبع اعلام کن. 

آخه مطمئنا نویسندش ناراحت میشه ،وقتی خوندیش اگه دوست داشتی نظر بذار ، یا اگه خواستی یه خاطره کوتاه دانشجویی تو نظرات ارسال کن .

نام داستان : جواهری در دانشکده

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعــت16:22 تــوسط مریم |
نگاهی به زن ؛به روایت دیگران
چارلی چاپلین:

برهنگی بیماری عصر ماست وبه گمان من تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریانش ازآن توست

سیمون دوبوار:

وی پاکدامنی را امری طبیعی میدانست ومعتقد بود یکی از چند خصوصیت زنانه ای است که حقیقتا اساس بیولوژیکی دارد وزنان را حفاظت می کند.

فرانتس فانون :

دیدن در برخورد با زن محجبه یک طرفه است وطرف مقابل نمی تواند اورا ببیند و زنی که دیده نمی شود تسلیم نمی گردد و خود را عرضه نمی کند

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعــت16:12 تــوسط مریم |
لبخند بزن
لبخند بزن ...!!!!

بدون انتظار پاسخی از دنیا وبدان که روزی دنیا آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخندت

با تمام سازهایت می رقصد!!!

+ نوشته شـــده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعــت16:49 تــوسط مریم |
پله پله تا خدا
پله های زمین را طی کن، تا به شاه راه آسمان برسی، آنجاست که پر پروازت دهند تو پریدن را بیاموز

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعــت10:43 تــوسط مریم |
عفاف یوسف یا عفاف مریم؟
بچه ها این مطلب روجایی خونده بودم برام جالب بود ، گفتم  به وبم پستش کنم ، تا شما هم ازش استفاده کنید ، ان شا... مورد تو جه تون قرار بگیره.

قرآن کریم دربیان قوه جاذبه ومعرفی ملکه عفاف هم از مرد نمونه آورده هم اززن ، باید دید آیازن عفیفانه تر عمل میکنه یا مرد؟درمورد مرد حضرت یوسف (ع) ودرمورد زن حضرت مریم(ع)  را مثال آورده وهردو رو درمرحله امتحان قرار میده .اگرچه هردو معصوم ازاین امتحان سر بلند بیرون آمدند اما باید دید عکس العمل هرکدام ازاین دومعصوم دراین آزمایش چطوربوده؟درباره آزمون حضرت یوسف در قرآن آمده " که چون برهان رب رو دید ،قصد نکرد". خداوند درقرآن ازاو به عنوان بنده ای معصوم وطاهر یادکرده تعبیر میکنه که به گناه اجازه ندادیم سراغ او برود. اما درمورد ماجرای حضرت مریم چنین آمده  هنگامی که فرشته به صورت بشر ظاهر شد ، قرآن ازتعبیر مشاهده برهان استفاده نمی کند  بلکه می گوید، او نه تنها خودش میل ندارد بلکه آن فرشته راهم امر به معروف ونهی ازمنکر میکند وبه اوگوشزد می کند که اگرباتقوایی ، دست به این کار نزن .

یعنی درمقام عفاف اگر بگوییم ازحضرت یوسف بالاتر است سخنی به گزاف نگفته ایم.

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعــت8:45 تــوسط مریم |
قحطی غیرت وعفت
صدای آهنگ بندری آنقدر بلند است که فریاد های حاج همت لای نیزارهای اروند جا می ماند وبه گوش نمی رسد صدای قهقهه(ساعت خوشی ها) و(لبخند سومی ها) ، ناله های( روایت فتحی) راخفه میکند، بر دیوارها روی پوستر شهید، عکس مرده هفتاد ساله می چسبانند ونام شهید  را از کوچه ها برداشته ونام سوسن وزنبق می گذارند. غیرت یک شب بی هوااز جیب مردها می افتد توی لجن زار غفلت وگم می شود . مردها توی چراگاه های خیابان راه می افتند و برای گناه می چرند .زن ها مثل دست فروش ها می ایستند کنار خیابان وجواهرات بدلی عرضه می کنند وپوست گوزن می پوشند واز زیر روسری های ژورژت رشته های جهنم شعله می کشند .آنها افتخار می کنند که بچه شان همبرگر رادرست تلفظ می کند وبه پیتزا علاقه پیدا کرده است . کسانی که تمام وقتشان را درپارک می گذرانند ونام گلزنان جام جهانی 98 را ازیاد نمی برند دیگر دوست ندارند بدانند چرا شهید برونسی با آن همه مدال کشتی ، سینه خیز از زیر سیم خاردارها ی میدان مین رد می شد.آنها که می نشینند برای سیلی خوردن وسنگسار ثریا گریه می کنند دیگر وقت ندارند به سیلی خوردن حضرت زهرا (س) فکر کنند کاش مردهایی که غیرتشان را گم کرده اند وزنهایی که عفتشان را ازدست داده اند به اندازه کارت سوختشان یا به اندازه عابر بانکشان برای پیدا کردنش غصه می خوردند ووقت می گذاشتند.مردم به استراحت بعد از جنگ پرداختند . وجدان ها آنفلونزای خوکی گرفته اند وتابوت عاطفه بر زمین مانده است.کاش قحطی عفت تمام می شد. کاش باکری ها وهمت ها ازیاد  نمی رفتند .  کاش می شد پیام شهیدان هشت سال دفاع مقدس را بر گلبرگ های لاله دید. کاش از بوی گلاب بیشتر از ادکلن دلار خوشمان می آمد . چه خوب گفت آنکه گفت : گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نشوی. آقا آنها که منتظرند یکی یکی دارند می روند ما عوض نمی شویم ؛ لا اقل شما بیا...

......................................................................................................................

سلام بچه ها خسته نباشید، خوبید؟؟ میگم مثلا قرار بود زود آپ بشم ، بالاخره تونستم بیام ،

این بار دیگه نمیگم زود میام ، شاید دیر بیام برای آپ بعدی

همینجا جا داره به بچه های  تیم والیبال ایران به خاطر پیروزیشون تبریک بگم

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعــت16:2 تــوسط مریم |
بی حوصله نوشت
سلام

سلام بچه ها ، حالتون خوبه ، میخواستم یه چیزی بگم ، آخه با انصاف ها من هرچی پست گذاشتم وقتی میرم نظرات رو نگامیکنم میبینم به جز یکی دونفر بقیه نظری در رابطه با اون پست نذاشتن مثلا  همین پست قبلی فقط چند نفر دررابطه با اون پست نظر گذاشتن( ازجمله وبلاگ محترم یکتا خانم ، ووبلاگ محترم مجنون لیلی ، ویکی دونفر دیگه) ، من که نخواستم پست هارو حتما تایید کنید ، خوب شما انتقاد کن ، من خودم اگه فرصت داشته باشم حتما به مطالب وبلاگ بچه ها نگاهی میکنم نظری هم در رابطه با اون موضوع  میذارم ، ولی صد متاسفانه هرکی میادبه وبم  یاچون آپ شده خبرم میکنه ، یا نهایتش دیگه  بهم میگه جالب بودبابا جان حتی اگه مطالب به رو حیاتت سازگار نیست ، لااقل یه نیم نگا بهش کن ببین چی میگه این پست ، البته لازم به ذکره این وب بیشتر برای بیان کردن روحیات واحساسات خودمه ،  مجبورتون  نمیکنم حتما خودتون رو عذاب بدید ، فقط خواستم دلمو سبک کنم .

شاید نوشت:سعی میکنم به این زودیا آپ شم

 

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعــت11:14 تــوسط مریم |
با من تماس بگیر ، خدایا

هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏
آن وقت من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار

+ نوشته شـــده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعــت16:10 تــوسط مریم |
زندگی
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم 
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

سهراب سپهری
+ نوشته شـــده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعــت17:9 تــوسط مریم |
من اومدم ولی میخوام زود برم
سلاااااااااااااااااااااااااااام حالتون خوبه؟ اومدم ،ولی مطلب جدیدی جهت آپ ندارم وزود میخوام برم ،ممکنه یه دو

سه هفته ای کم سعادت باشید و منو نبینید، خلاصه سعی میکنم دفعه بعدی با مطلب جدید وجالب بیام وبرق سه فاز بهتون وصل کنم میدونم دلتون برام تنگ میشه(اعتماد به نفس کاذب)، دیگه چکار کنم

ما اینیم دیگه.

براتون دعا میکنم ، از شما هم التماس دعا دارم ،مراقب خودتون باشید خدا نگهدارهمگی


+ نوشته شـــده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعــت16:1 تــوسط مریم |